یک جفت کفش
یک جفت کفش

روزی گاندی با تعداد کثیری از همراهان و هواخواهانش میخواست با قطار مسافرت کند.
هنگام سوار شدن، لنگه کفشش از پایش درآمد و در فاصله بین قطار و سکو افتاد.
وقتی از یافتن کفشش در آن موقعیت ناامید شد،فوری لنگه دیگر کفشش را نیز درآورد و همانجایی که لنگه کفش اولی افتاده بود، انداخت.
در مقابل حیرت و سؤال اطرافیانش توضیح داد:
«ممکن است کسی لنگه کفش را پیدا کند،پیش خود گفتم یک جفت کفش بهتر است یا یک لنگه کفش ؟!»
در مقابل حیرت و سؤال اطرافیانش توضیح داد:
«ممکن است کسی لنگه کفش را پیدا کند،پیش خود گفتم یک جفت کفش بهتر است یا یک لنگه کفش ؟!»
+ نوشته شده در جمعه یکم آذر ۱۳۹۲ ساعت 10:59 توسط عليرضا
|
وبلاگ خلاقمند ، محلي براي علاقمندان به خلاقيت و نوآوري ميباشد . اميدوارم با كمك شما بتوانم سطح آگاهي خود و دوستانم را بالا ببرم